• Post on Facebook
  • Twitter
  • pdf
  • نسخه چاپي
  • save
بيشترين بازديد

ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ - ولایت ثمره حج است

|   |   زمان مطالعات : 14
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ - ولایت ثمره حج است

بسمه تعالى 

(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) (الحج:29)

ولایت ثمره حج است [1]

 

واژه التفث در میان اهل لغت به معنای آلودگی  و ناپاکی است و به همین جهت قضاء التفث به معنای  تمیز کردن  بدن از آلودگی ها است که اشاره به وضعیت حجاج دارد که پس از پایان مناسک حج قصد پاک کردن بدن خود از آلودگی ها و نظافت آن را دارند که به علت انجام اعمال مختلف عبادی و محدودیتهایی حاصل از احرام برای آنها ایجاد شده است ، به همین جهت به پاک کردن موهای زائد بدن ، گرفتن ناخن ها و کوتاه کردن موهای خود و ... می پردازند ، البته ممکن است این معنا از برخی روایات گرفته شده باشد که در مقام بیان بعضی از مصادیق آن بوده اند .

برخی نیز معتقدند که این کلمه عربی نیست و اصل آن عبرانی است و به معنای امساک و قبض است ، و بر همین اساس معنای التفث قیودی است که بر شخص محرم واجب می شوند و به ( محرمات حج ) معروف هستند ، و قضای آنها به معنای اتمام و تکمیل کردن آنها تا زمان پایان مناسک است ، خداوند متعال می فرماید : (فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ) (البقرة:200) یعنی پس از اینکه مناسک را به اتمام رساندید، آیات دیگری نیز وجود دارند که قضا در آنها به معنای اتمام کردن است مانند : (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ) (الجمعة:10) و (وَقُضِيَ الأَمْرُ) (البقرة:210) (فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأَجَلَ) و ... .  

همچنین می توان هر دو تفسیر را پذیرفت و آنها را اینگونه با هم جمع کرد که بگوییم این آیه به صورت کنایه به اتمام مناسک اشاره دارد ؛ زیرا با ذکر لازم – گرفتن ناخن و کوتاه کردن مو و استفاده از عطر - ملزوم را قصد کرده که همان انجام همه مناسک مورد نیاز برای درآوردن احرام و مباح شدن این اعمال است ، به گونه ای که تمام مناسک حج و همه واجبات احرام را که قبل از خروج از عرفه بر خود واجب ساخته اند را انجام دهند . خداوند متعال می فرماید : (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ) (البقرة:197) در نتیجه مقصود از التفث فعل مصدری به معنای باز کردن احرام و جدا ساختن امور زائد از بدن که در طول این مدت ایجاد شده اند .

در روایات نیز به این دو معنی اشاره شده است : در صحیحه بزنطی آمده که حضرت امام رضا ( علیه السلام ) در رابطه با این آیه می فرمایند : ( گرفتن ناخن ها و پاک کردن بدن از آلودگی ها و خروج از احرام است )[2]  روایات دیگری نیز همانند این روایت وجود دارند ، از نکات ادبی و بسیار بلیغ در این آیات تعبیر از ترک رفث برای بستن احرام و از قضاء التفث برای باز کردن احرام است .

هنگامی که مُحرم در روز دهم ذی الحجه اعمال منی را انجام داد وسنگ عقبه کبری را انداخت و موهای خود را کوتاه کرد و قربانی را انجام داد ، تمام محرمات احرام به جز استفاده از عطر و نزدیکی به زنان بر او مباح می گردد ، که اولی با انجام طواف حج و دومی نیز با انجام طواف نساء مباح می گردند ، و به همین علت است که خداوند پس از آیه قضاء التفث می فرماید : (وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) (الحج:29) یعنی به انجام اعمالی بپردازند که به دلیل احرام و انجام مناسک حج بر آنها حرام شده بود ، و سپس می فرماید : (وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ) (الحج:29) که مقصود از آن طواف حج و طواف نساء است .

آنچه که بیان شد معنای ظاهری آیات قرآنی است که مخاطب آنها همه مردم هستند ، ولی علاوه بر آن معنای باطنی دیگری نیز وجود دارد که برای خواص اهل معرفت می باشد ، در صحیحه ذریح محاربی آمده است که حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در رابطه با این آیه می فرمایند : ( التفث همان دیدار با امام است ) [3] و در معانی الأخبار عبدالله ابن سنان از ذریح محاربی نقل می کند که ( به اباعبدالله ( علیه السلام ) گفتم : خداوند در کتاب خود به من دستور داده و دوست دارم آن را انجام دهم ، امام فرمود : آن چیست ؟ گفتم : این سخن خداوند متعال (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) (الحج:29) امام فرمود : (لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) دیدار با امام است  و (لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) همان مناسک است ) سپس عبدالله ابن سنان گفت که به نزد اباعبدالله ( علیه السلام ) آمدم وبه ایشان گفتم فدایت شوم این سخن خداوند عزوجل (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) امام ( علیه السلام ) فرمود : کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن و مانند آن است ، عبدالله گفت : فدایت شوم ذریح محاربی نقل کرد که شما فرمودید (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) انجام آن مناسک است ؟ امام ( علیه السلام ) فرمود : آری ذریح راست گفت ، همانا برای قرآن ظاهر و باطنی است و آنچه که ذریح گفت محتمل است ) [4].

این تفسیر کاملا  با علل حج و فواید آن که در آیه قبلی به آن اشاره شد (لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ) (الحج:28) تطابق دارد ، زیرا فواید معنوی برتر از فواید مادی هستند ، و این مهم تنها با دیدار امام امت و بهره مندی از ایشان در آن فضای پاک و نورانی بدور از هیاهوی سلطه گران و سیاستهای خبیث آنان حاصل می شود ، تا حجاج خود را از آلودگی ها و بیماری های باطنی پاک سازند و برای آغاز یک زندگی جدید و خالی از آلودگی های گذشته آماده شوند ، همانگونه که روایات شریفه به آن وعده داده اند .

 در روایتی از امام رضا ( علیه السلام ) آمده است که ایشان در آن فواید حج و حکمت تشریع آن را بیان کرده اند و یکی از فواید آن را دیدار با امام برای تفقه در دین و نشر تعالیم آن به نقاط مختلف زمین دانسته اند ، امام ( علیه السلام ) می فرمایند : ( همانا که مردم به حج مأمور شده اند به جهت اینکه بر خدا وارد شوند و قرب او را طلب کنند و با توبه ، خود را از گناهان گذشته پاک کنند و برای یک زندگی جدید آماده شوند ) سپس حضرت ( علیه السلام ) فرمود : ( و علاوه بر آن به تفقه در دین و نقل روایات ائمه ( علیهم السلام ) به نقاط مختلف بپردازند ، خداوند متعال می فرماید (فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) (التوبة:122) )[5].

به همین جهت حضرت امام باقر ( علیه السلام ) وقتی بی توجهی اکثر مردم را نسبت به این امر می بیند ، ابراز ناراحتی می کنند ، در کافی از عبیدة الحذًاء روایت شده است که می گوید : ( از اباجعفر (علیه السلام) هنگامی که اعمال مردم را در مکه مشاهده می کرد ، شنیدم که می فرماید : این افعال همانند افعال زمان جاهلیت است ، به خدا سوگند اینگونه به آنها دستور داده نشده و همانا به آنها امر شده که مناسک را به جا آورند و نذر خود را ادا کنند و به دیدار ما بیایند تا ولایت و یاری خود را نسبت به ما اعلام کنند )[6].

پس معنای حج کامل نمی شود و غرض از آن حاصل نمی شود مگر در صورتی که با اظهار ولایت اهل بیت ( علیهم السلام ) همراه شود وتکالیف خود را از قبیل دعا ، نشر فضایل ، اهدای ثواب اعمال و دعوت به پیروی از معصومین را ادا کنیم ، از امام باقر ( علیه السلام ) روایت شده که می فرمایند : ( اتمام حج با لقاء امام حاصل می شود) [7] .

شخص محرم بایستی در تمامی مناسک حج ، ولایت معصومین ( علیهم السلام ) را به یاد آورد ، و در هنگام احرام باید خود را از همه تعلقاتی که مانع اطاعت و پیروی او از امام می شوند ، پیراسته کند ، و در وقوف خود را در محضر امام ببیند و با در سعی بین صفا و مروه حرکت به سوی امام را تمرین کند و با قربانی کردن ایثار در یاری امام و به ثمر رسیدن هدف الهی ایشان را سرمشق خود کند و با رمی جمرات از همه طاغوتیان و مستکبرینی که خود را جای ائمه قرار داده اند و مردم را به گمراهی می کشانند ، تبری جوید ، در واقع امامت باید محور همه عبادتها و طاعات دیگر قرار گیرد .

در کافی از طرق مختلف از اباجعفر ( علیه السلام ) روایت شده که می فرمایند : ( اسلام بر پنج اصل استوار است : نماز ، زکات ، روزه ، حج و ولایت ، و به هیچ چیزی همانند ولایت تأکید نشده است ولی مردم به چهار مورد متمسک شده اند و این – یعنی ولایت – را ترک کرده اند )[8].

و در صحیحه زراره اینگونه اضافه شده است ( گفتم کدام یک از آنها برترند ؟ ایشان فرمود : ولایت زیرا ولایت کلید آنهاست و ولی راهنمای به سوی آنهاست ) و همچنین فرمود (کلید و دروازه همه امور و رضایت خداوند متعال در اطاعت از امام بعد ازمعرفت به ایشان است ) پس اسرار معنوی حج و دیگر عبادات تنها در سایه ولایت معصوم ( علیه السلام ) شناخته می شوند ، همانطور که آزادی انسان و حفظ کرامت او تنها توسط امام معصوم ( علیه السلام ) و رهبری مبارک ایشان و نائبان پس از او حاصل می شود .

ثمره واقعی حج که انسان باید به دنبال آن باشد تنها با حرکات بدنی مختلف در مشاعر مقدسه حاصل نمی شود بلکه وابسته به مقدار معرفت به امام و تبعیت از اوست که ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد و در برخی اصلا وجود نداشته باشد ، امام ( علیه السلام ) در مورد این زیانکاران می فرماید : ( این افرادی را که در حال تلبیه هستند می بینی ، به خدا سوگند صداهای اینان نزد خدا از صدای چهارپایان هم کمتر است ) [9].  

 در صحیحه فضیل آمده که امام باقر ( علیه السلام ) هنگامی که طواف مردم به دور کعبه را مشاهده می کرد ، فرمود : ( در زمان جاهلیت نیز مردم اینگونه طواف می کردند ، اینان مأمور شده اند که طواف را به جا آورند و سپس به سوی ما آیند و ولایت و مودت خود را نسبت به ما اعلام کرده و دست یاری خود را برای ما عرضه کنند ) ، سپس این آیه را تلاوت کردند (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ) (إبراهيم:37)  . در تفسیر عیاشی در مورد این آیه از امام باقر ( علیه السلام ) نقل شده که ایشان می فرماید : ( لازم است که مردم حج خانه خدا را انجام دهند و آن را بزرگ شمارند و سپس به ملاقات ما آیند چرا که ما چراغ راهنمای به سوی خدا هستیم ) [10].

در واقع حج در قالب صوری خود و به دور از ولایت امام بر حق فاقد ارزش و هدف حقیقی از تشریع آن است ، از فضیل نقل است که حضرت اباجعفر ( علیه السلام ) می فرمایند  : ( کسی که بمیرد در حالی که امامی ندارد مرگ او همانند مرگ جاهلیت است ، و هیچ عذری از مردم پذیرفته نمی شود مگر اینکه امام خود را بشناسند )[11].

شرافت و قداست مکه نیز به دلیل حضور معصوم در آن است و به همین جهت است که قسم به مکه در قرآن کریم به صورت مقید بیان شده است (لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ * وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ) (البلد:1-2) و از لطف خداوند متعال به بندگان حضور معصوم ( علیه السلام ) هر ساله در مراسم حج است تا شعائر الهی ارزش معنوی خود را حفظ کنند و حجاج از برکات معنوی حضور معصوم بهره مند شوند ، از عبید ابن زراره نقل است که می گوید ( شنیدم اباعبدالله ( علیه السلام ) می فرماید : مردم امام خود را گم کرده اند و در هنگام موسم حج امام آنها را می بیند در حالی که مردم او را نمی بینند ) و در کتاب اکمال الدین به نقل از نائب دوم امام زمان ( علیه السلام ) محمد بن عثمان عمری آمده که می گوید : ( شنیدم که می فرماید : به خدا سوگند که صاحب این امر هر ساله در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند و آنها را می شناسد ، در حالی که مردم او را نمی بینند و او را نمی شناسند ) [12].

و به همین علت است که حضرت امام سجاد ( علیه السلام ) در مقابل یزید ظالم می ایستد و با صراحت و روشنی اعلام می کند ( من فرزند مکه و منی هستم ، من فرزند زمزم و صفا هستم ) [13] یعنی من صاحب این اماکن مقدسه و وارث حقیقی آنها هستم و فرزند برپا دارندگان آنها از زمان ابراهیم خلیل تا زمان پیامبر گرامی حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله ) هستم ، پس من اولی تر از دیگران در رهبری امور امت و ولایت بر آنها هستم .

 

 

 



[1] - خطبه دوم نماز عید قربان ، سال 1440 هـ  موافق با 12/8/2019 م .

[2] - الكافي : 4/503 ح 12

[3] - من لا يحضره الفقيه: 2/290 ح 1432

[4] - معاني الأخبار: 340 ح 10

[5] - وسائل الشيعة: 11/1

[6] - الكافي: 1/323 ح2

[7] - وسائل الشيعة : 10/255 أبواب المزار ، باب 2 ح12

[8] - الكافي : 2/18 باب دعائم الإسلام ح1،3،5

[9] - وسائل الشيعة : 9/57

[10] - تفسير العياشي : 2/333 ح 39

[11] - بحار الأنوار: ج 23 ، ص 89

[12] - وسائل الشيعة : 11/135 أبواب وجوب الحج وشرائطه ، باب 46 ح 8،

[13] - بحار الأنوار: 45/138