• Post on Facebook
  • Twitter
  • pdf
  • نسخه چاپي
  • save

تجارت و مشاغل آزاد: به مثابه بهترین راه کسب درآمد

|   |   زمان مطالعات : 104
اندازه حروف Decrease font Enlarge font

تجارت و مشاغل آزاد: به مثابه بهترین راه کسب درآمد

پس از ذکر اهمیت کسب و کار در اسلام، سخن از این به میان می آید که براستی در منظومه روایی اسلامی و در هندسه فکر اقتصادی دینی اساسا چه راه ها و روش هایی برای کسب و کار حلال مورد اشاره قرار گرفته و کدام یک از مطلوبیت برخوردار هستند. در نتیجه در این بخش سعی شده است با مراجعه به روایات و احادیث موجود در کتب حدیث، موضوع کسب و کار و تجارت از نگاه اولیای دین (ع) مورد بررسی قرار گرفته  تا بتوان بهترین کارها را برای ارتزاق و امرار معاش در حیات انسانی را شناخته و مورد عمل قرار دهیم.

حقیقت آن است که با مراجعه به روایات ائمه معصوم (ع) و استقراء -هر چند ناقص- این گنجینه گران بها به طیفی از مشاغل و حرفه های حلال و مشروع برمی خوریم که اتخاذ هر یک از آن ها برای مومنین می تواند صحیح باشد. در این میان با رصد مجموع روایات موجود در این زمینه می توان مدعی شد که نسبت به دیگر مشاغل حلال و مشروع، بر حرفه تجارت بیشتر تاکید شده است.

به عنوان نمونه در روایتی از پیامبر اعضم (ص) نقل شده است که «تسعة اعشار الرزق فی التجارة. نه دهم روزیها و ارزاق در تجارت است [1] همچنین  در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: « التجارة تزید فی العقل. تجارت عقل را بیشتر می کند (می پروراند)»[2] چه آن که تاجر در طول فعالیت های خود تجربه و تخصص پیدا کرده و با تعامل با دیگران و درگیر شدن پخته می شود و در نتیجه راه و روش برخورد و تعامل را می آموزد و صفات و ویژگی های دیگر افراد را می شناسد.

در روایت صحیحی از امام صادق (ع) تجارت به عنوان عزت و اقتدار شخص یاد شده است. نیز نقل شده است که امام (ع) به یکی از غلامانش فرمود: « یا عبدالله احفظ عزّک، قال: و ما عزّی جعلت فداک؟ قال ع: غدوّک الی سوقک و اکرامک نفسک. ای بنده ی خدا! عزت خود را حفظ کن. پرسید: فدایت شوم، چه چیز عزت من است؟ فرمود: به بازار رفتن در بامداد و خود را عزیز داشتن. [3]

در کنار روایات مشوق تجارت، روایات دیگری نیز وجودا دارند که از ترک تجارت و منزوی شدن تجارت در اقتصاد جامعه، برحذر کرده اند. در حدیثی صحیح فضیل ابن یسار می گوید: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنِّي قَدْ كَفَفْتُ‏ عَنِ‏ التِّجَارَةِ وَ أَمْسَكْتُ عَنْهَا قَالَ وَ لِمَ ذَلِكَ أَ عَجْزٌ بِكَ كَذَلِكَ تَذْهَبُ أَمْوَالُكُمْ لَا تَكُفُّوا عَنِ التِّجَارَةِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم، من از کار دست کشیدم و  آن را ترک کردم. امام (ع) فرمودند: چرا؟ آیا از کار ناتوان و عاجز شدی؟ از کار دست نکشید زیرا باعث تهی دستی شما می شود و ( با کار و تجارت ) فضل و بخشش خداوند را بطلبید. [4]

نیز در روایت دیگری حضرتشان در مورد شخصی که تجارت را رها کرده بود فرمودند: « أَ مَا عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدِمَتْ‏ عِيرٌ مِنَ‏ الشَّامِ‏- فَاشْتَرَى مِنْهَا وَ اتَّجَرَ فَرَبِحَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ. مگر نمي داند که کاروانی از شام آمد و پيامبر (ص) از آن کالا خريد و با آن ها تجارت کرد و سودی برد که با آن وام خود را پرداخت کرد. [5]

با مراجعه به تاریخ درمی یابیم که برخی از اصحاب و پیروان خاص امامان معصوم (ع) از دارایی فراوانی برخوردار بوده و به کارهای تجاری و اقتصادی اشتغال داشته اند. جالب آن که حتی عده ای از آن ها دارای شرکت های -به اصطلاح امروزه-سهامی داشتند. از جمله می توان به برید عجلی اشاره کرد که از پیروان خاص امام باقر و امام صادق (ع) بود. وی از طریق باجناق خود محمد ابن مسلم (از فقهای طراز اول، و از شاگردان بارز امام باقر و امام صادق (ع) بود) و طی نامه ای که حاوی پرسش های فقهی در مورد شرکت تاسیس شده خود بود، از امام صادق (ع) در خصوص منحل ساختن شرکت استفتاء نمود که حضرتشان وی را از ین مساله منع فرمودند.[6]

همچنین شواهد تاریخی مرتبط با سیره معصومین (ع) نیز به نوبه خود مویّد اهمیت کار و تجارت و کسب ثروت برای اداره امور زندگی و اجتماعی نزد امامان معصوم (ع) باشد.

به عنوان نمونه می توان یکی از دلایل انحراف برخی از وکلای امام موسی  کاظم (ع) بعد از شهادت ایشان را اموال هنگفتی ذکر کرد که از امام (ع) در اختیار داشتند و از ترس آن که مبادا اموالی که در اختیار داشتند را از دست بدهند بر امامت امام موسی کاظم (ع) توقف کرده و امامت امام رضا (ع) را قبول نکردند و لذا به واقفیه مشهور شدند. از این افراد می توان به زیاد ابن مروان قندی اشاره کرد که هفتاد هزار دینار در اختیار داشت و نیز علی ابن ابی حمزه که سی هزار دینار از اموال امام (ع) را نزد خود داشت.

نیز می توان به چاپلوسی و طمع علی ابن اسماعیل برادرزاده امام موسی  کاظم (ع) اشاره کرد که اخبار در مورد دارایی های هنگفت و بسیار امام موسی  کاظم (ع) را به نزد هارون الرشید می برد و وی را از میزان دارایی ها و ثروت حضرت با خبر می ساخت.[7]

روایات تاریخی فوق به خوبی موید عدم ثروت ستیزی در اسلام و تاکید بر اهمیت نقش ثروت و اموال در پیشبرد اهداف سیاسی و اجتماعی و همزمان نشان از اهتمام شخصی ائمه معصومین (ع) بر تجارت و داد و ستد داشته است. از دید ایشان تجارت به مثابه بهترین وسیله و روش برای درآمد افزایی به پیروان خود توصیه می شده تا بتوان از طریق آن، به تامین نیازهای حیات دنیوی و از خلال آن فراهم ساختن بسترهای لازم برای کمال معنوی و سعادت اخروی را پی جست.

 

 

 



[1] همان. ص 10 ( کتاب التجاره باب 1 ح 3.)

[2] همان. ص 12 ( کتاب التجاره باب 1 ح 9.)

[3] همان. ص 13 ( کتاب التجاره باب 1 ح 13.)

[4] همان. ص 16 ( کتاب التجاره باب 2 ح 8.)

[5] همان. ص 17 ( کتاب التجاره باب 2 ح 10.)

سَأَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَوْماً وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ مُعَاذٍ بَيَّاعِ الْكَرَابِيسِ فَقِيلَ تَرَكَ التِّجَارَةَ فَقَالَ عَمَلُ الشَّيْطَانِ مَنْ تَرَكَ التِّجَارَةَ ذَهَبَ ثُلُثَا عَقْلِهِ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدِمَتْ‏ عِيرٌ مِنَ‏ الشَّامِ‏- فَاشْتَرَى مِنْهَا وَ اتَّجَرَ فَرَبِحَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ.

 [6]همان. ص 16 ( کتاب التجاره باب 2 ح 9.)

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ كَانَ خَتَنَ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِ‏ قَالَ بُرَيْدٌ لِمُحَمَّدٍ سَلْ لِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏- عَنْ شَيْ‏ءٍ أُرِيدُ أَنْ أَصْنَعَهُ إِنَّ لِلنَّاسِ‏ فِي‏ يَدِي‏ وَدَائِعَ‏ وَ أَمْوَالًا وَ أَنَا أَتَقَلَّبُ فِيهَا وَ قَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَتَخَلَّى مِنَ الدُّنْيَا وَ أَدْفَعَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ قَالَ فَسَأَلَ مُحَمَّدٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ ذَلِكَ وَ خَبَّرَهُ بِالْقِصَّةِ وَ قَالَ مَا تَرَى لَهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَ يَبْدَأُ نَفْسَهُ بِالْحَرَبِ‏ لَا وَ لَكِنْ يَأْخُذُ وَ يُعْطِي عَلَى اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ.

 [7]محمد بن على ابن بابویه، عيون أخبار الرضا (ع)، ج‏1، ص72 .

 فَقَالَ لَهُ عِنْدِي الْخَبَرُ وَ سَعَى بِعَمِّهِ فَكَانَ مِنْ‏ سِعَايَتِهِ أَنْ قَالَ مِنْ كَثْرَةِ الْمَالِ عِنْدَهُ أَنَّهُ اشْتَرَى ضَيْعَةً تُسَمَّى الْبَشَرِيَّةَ بِثَلَاثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ فَلَمَّا أَحْضَرَ الْمَالَ قَالَ الْبَائِعُ لَا أُرِيدُ هَذَا النَّقْدَ أُرِيدُ نَقْداً كَذَا وَ كَذَا فَأَمَرَ بِهَا فَصُبَّتْ فِي بَيْتِ مَالِهِ وَ أُخْرِجَ مِنْهُ ثَلَاثِينَ أَلْفَ دِينَارٍ مِنْ ذَلِكَ النَّقْدِ وَ وَزْنِهِ فِي ثَمَنِ الضَّيْعَة.